قهرمان ميرزا عين السلطنه

6959

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مراسلهء فوق مندرج است مشهود نسازيد تصور نمىكنم ديگر مجلس و دولت بيش از اين به شما اجازهء مداخله در سياست بدهند . ارادتمند شما - ا . ب . » ( سياست شمارهء 18 سال سيم ) . ( پايان مقالهء روزنامهء سياست ) هرشب مجلس مىرود و اميدوار است اعتبارنامه‌اش تصويب شود . دربارهء نامهء هاوارد من اين مراسله و مقاله را نوشتم . هيچ‌وقت از مشروطه گرفته الى حال خوش‌بين به اين بازيگرها نبوده‌ام خصوصا به اربابان جرايد كه همه از مردمان دون‌فطرت و پست هستند . يا آخوند گمنامى است از دشتى يا بيرجند آمده ، يا شاعر فضولى است كه هميشه به مدح يا قدح فلان آدم زندگانى نموده ، يا لوطى و فلان مفتضح بيغوله‌هاى طهران است كه عمر خود را به ننگ و عار به اينجا رسانيده . اما بايد در امورات حتى المقدور عميق شد . سفارت انگليس يا هاوارد جائى و كسى نيست كه مراسلهء مهم او به دست « ا . ب . » بيفتد و او بدهد در روزنامه درج كنند . جز آن‌كه نيرنگ و دسيسهء خودشان باشد براى مقصود عمده يا يك پروپاگاند تازه‌اى . ما چنين حدس مىزنيم كه اين كاغذ را هاوارد نوشته اما جديدا و به‌توسط يكى از جاسوسان زبردست خود به يكى از احرار و نويسندگان ما رسانده و او به روزنامه‌اى براى درج تقديم داشته است . شايد « شفق » را محاكمه كنند و او بعضى اسناد ديگر به‌دست بدهد كه اهميت آن خيلى بيش از اين مراسله باشد و به مقصود اصلى خود كه ضايع نمودن بسى اشخاص است موفق شوند ، حتى آقايانى كه اسمشان در مراسله محكوك و سياه شده است . انگليسها محيل و بدذات هستند ، كسى از پلتيك آنها ممكن نيست سر درآورد . مذاكره با نصرة الدوله - حرف مدرس افخم الدوله ديدن نصرت الدوله رفته بود . صحبت در اطاق خلوت خيلى كرده بودند . گفته بود من تازه وارد شده‌ام . تا سردار سپه و مدرس را ملاقات نكنم نمىتوانم به‌شما دستور بدهم . من بايد سردار سپه را ديده جويا شوم مقصودش چيست ، بعد مدرس را . افخم گفته سياست اعمال پدر و برادرها را تو بايد كفاره كنى ، و الا همه با تو ضديت مىكنيم . تا امروز با فرمانفرما مماشات كرديم فقط براى آمدن شما بود . بدان كه يا بايد سردار سپه باشد يا سلسلهء قاجاريه ، محو او يا محو خودتان . افخم مىگفت همراه بود و عقيده نداشت و گفت هميشه مدرس به من مىگفت سردار سپه بايد از يكى هميشه بترسد و من اين حرف را اهميت نمىدادم . حالا مىبينم راست و صحيح مىگفت . تا